دلنوشته های طلبگی

درد دل یک طلبه نه چندان با سواد که در حوزه معروفی درس نمی خواند...

دلنوشته های طلبگی

درد دل یک طلبه نه چندان با سواد که در حوزه معروفی درس نمی خواند...

سلام
من داود ام طلبه سطح یک یکی از حوزه های علمیه که فقط سعی کردم هیچ چیزی رو بدون دلیل نپذیرم. به این خاطر همیشه سرزنش شدم اما همیشه اون چیزی که مخفی نمی مونه حقیقته.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندها

#زندگی طلبگی



شاید همه شما درمورد زندگی طلبگی چیزهایی شنیده باشید که بعضا درست غالبا غلط ست. چرا؟ چیزی که می خوام بگم تجربه شخصی خودمه و چیزی نیست که از کسی شنیده باشم...

زندگی طلبگی تلخی ها و شیرینی های خودش رو داره...
بهترین اتفاقی که می تونه بیوفته اینه که بعد از یه مدت بی پولی و گرسنگی (منظور نخوردن غذای خوب) از طرف مقام معظم رهبری عیدی دریافت می کنی...
اون لحظه غیر قابل توصیف است چون از جایی که انتظارش رو نداری بهت پول رسیده و یه لذتی داره خرج کردنش که اصلا نمی تونم توضیح بدم
شاید به روز نرسه که اون پول تموم میشه و معمولا اواخر ماه هم هست و این توجیه وجود داره که بالاخره شهریه رو میریزن.

اما تلخیش برای طلاب متاهله که شاید از دید اون ها اصلا تلخ نیست اما دیدم کسانی رو که بدون حتی دست زدن به شهریه اون رو مستقیم واریز می کنند برای وام هایی که به خاطر ازدواج و... گرفتن و هیچ پولی به دست شون نمی رسه و بقیه ماه رو هم مثل قبل سپری می کنند البته این عیدی که گفتم برای این ها هم شادی آور هست چون آدم غافل گیر میشه و چی بگم دیگه...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی